تبليغاتX
در به در


 

 

 

خاطره .شعر

TinyPic image

TinyPic image

TinyPic image

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 2:25  توسط آزاده  | 


جوانی داستانی بود....

پریشان داستان بی سر انجامی.....

غم اگین غصه تلخی که از یادش هراسانم..

به غفلت رفت از دستم.....

وزین غفلت پشیمانم.

جوانی چون کبوتر بود و من بودم یکی طفل کبوتر باز

سرودی داشت ان مرغک

که از بانگ سرودش مست بودم شادمان بودم

به شوق نغمه مستانه او نغمه خوان بودم

نوایی داشت حالی داشت....

گاه و بی گاه با طفل دلم قال و مقالی داشت.

جوانی چون کبوتر بود و من بودم یکی طفل کبوتر باز....

که او را هر زمان با شوق اب و دانه می دادم

پر و بال لطیفش را به لبها شانه می کردم....

و او را هر زمان با شوق اب و دانه می دادم

ولی افسوس هزار افسوس

یکی روز ان کبوتر از کفم پر زد

ز پیشم  همچنان تیر شهابی تند بالا رفت

به سوی اسمان ها رفت فقان کردم

نگاهم را چنان صیاد دنبالش روان کردم........

ولی کم کمک چون نقطه شد و ز دیده پنهان شد

به خود گفتم که ان مرغک به سوی لانه می اید

ولی افسوس هزار افسوس.....

به عمری در رهش اویختم فانوس چشمم را.......

 

 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 0:10  توسط آزاده  | 


 

شبي باراني

و رسالت من اين خواهد بود
تا دو استكان چاي داغ را
از ميان دويست جنگ خونين
به سلامت بگذرانم
تا در شبي باراني
آن ها را
با خداي خويش
چشم در چشم هم نوش كنيم

                                          "حسین پناهی"


+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 3:41  توسط آزاده  | 


کاش مي دونستي چقدر دلم هواي با تو بودن را کرده

کاش مي دونستي چقدر دلم از اين روزهاي سرد بي تو بودن گرفته

کاش مي دانستي چقدر دلم براي ضرب آهنگ قدمهايت

گرمي نفسهايت، مهرباني صدايت تنگ شده

کاش مي دانستي چقدر دلواپس تو‌ام

کاش مي دانستي چقدر تنهام ، چقدر خسته ام

و چقدر به حضور سبزت محتاجم

و همیشه از خودم می پرسم

این همه که من به تو فکر کنم

تو هم به من فکر می کنی؟


+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 1:41  توسط آزاده  | 


در استانه ی سال جدید برای شما این ۷ سین را ارزو میکنم:

  1. صمیمیت
  2. صفا
  3. سخاوت
  4. ثروت
  5. سروری
  6. سعادتی
  7. سلامتی                                                                     

نوروز ۸۶ مبارک


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 0:46  توسط آزاده  | 


سلام سلام به دوستای گلم اومدم فرا رسیدن یه سال دیگه یه سال نو رو بهتون تبریک

امیدوارم سال خوب و پر از سلامتی داشته باشید


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 0:37  توسط آزاده  | 


سلام  خوبين؟  خيلي دلم براي اينجا تنگ شده بود راستش ديگه نميخواستم بيام  اما بازم گفتم بذار بيام

ميخوام  از مسافرت قبل از عيدم بگم ببنين چقدر بد شانسم

شب چهار شنبه سوري قرار بود بريم كيش ساعت ۱۷:۴۵ قرار بود پرواز كنيم  اما از اونجايي كه وضع هواپيمايي تو كشور ما درسته اعلام كردن پرواز با ۲ساعت تاخير انجام ميشه راستش ما قرار بود با ساهاب ريم مامانم ار روز اول مي گفت به درد نمي خوره اين مال نظاميا بوده و غيره جونم براتوون بگه شد ساعت ۷:۳۰ خبري نشد بابام عصباني شد و رفت دمه ترافيك ساهس داد و بيداد كه ديد كلي مردم زود تر از ما اونجا هستن با  پررويي تمام گفتن هواپيمي خرابه بايد صبر كنيد   يه هواپيمي ديگه از كيش بياد با اوون بريد جونم براتون بگه ما تا ساعت ۱ اونجا علاف بوديم  واقعا عذاب كشيديم ساعت ۳ رسيديم اونجا از اونور هم  تور اينجا به ما گفته بود هتل ۴ ستاره است و........

به هتل كه رسيديم ديديم هتل اپارتمانه  يه جاي داغون  مامانم نزديك بود غش كنه

اما جاتون خالي خيلي خوش  گذشت مخصوصا پارك دلفين  ها محشر بوذ جمعه بايد ساعت ۲۰:۱۵  مي امديم كه وايييييييييي

سوار هواپيما شديم تا ۲۲ نشستيم اما پرواز نكرد گفتن نقص داره پيادمون كردن ۲ ساعت بعد گفتن يه هواپيما از  دوبي داشته مي اومده خورده كف باند نميشه بريم واي ۳  تا هواپيما  ادم اونجا بود ملت ديوونه شدن نصفي تو نماز خونه بقيه رو نيكتا خواب بچه ها كلافه ساعت ۳:۳۰ صبح سوار هواپيما شديم۶:۳۰ رسيديمهمه با هم دعوا داشتن همه عصبي؟

چرا نبايد براي وقت مردم ارزش قايل شن مسافرت از دماغمون در ائمد ديگه با  هواپيمي جايي نيرم


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 5:2  توسط آزاده  | 


سلام سلام به این زمستون بد که خیلی دوسش دارم اخه یاد تمام خاطراتم میفتم این روزها فقط کارم گریه شده همش دلم براش تنگ میشه اما هیچ فایده ای نداره چون سرمای زمستون هم پاکت خالی از محبوب نیاورد خسته ام خیلی احتیاج به ارامش دارم اما فکرش نمیذاره از اینجا هم خسته شدم اخ خدایا کمکم کن

یک شاخه گل از بهار قالی بفرست

یک بوسه شیرین خیالی بفرست

از بی خبری خسته شدم

درکم کن یک نامه............نه یک پاکت خالی بفرست

من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم نگاهت را نگیر از من که من با ان عالمی دارم


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 22:20  توسط آزاده  | 


او را دیدم سوار بر اسب کهر

از طلوع می امد

به همراه خورشید می تاخت

از شرق به غرب

تا هیچ گاه غروب را نبیند

همراه او تاختم تا ابد

شکر که اسبی داشتم شکر که او را دیدم


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 0:38  توسط آزاده  | 


دختر ها و پسر ها چگونه نيمرو درست می کنند

دختر ها 
توی ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
-
تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن
پسر ها


توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
توی ماهيتابه روغن ميريزن
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
(
بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد ماهيتابه رو ميشورن!
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
سريع برميگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توی سيني
دنبال ظرفهای مسی ميگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 23:55  توسط آزاده  |